نظر علي الطالقاني

577

كاشف الأسرار ( فارسى )

تغيّر عاريند و كار ايشان مثل كار خدا ايجاد از كتم عدم است و ارادهء ايشان به هر چه تعلّق گيرد به محض اراده ، موجود شود و هر چه در قوس صعود و نزول بود و هست و مىشود ، ايشان خبر دارند . پس ايشانند امّ الكتاب و كتاب قضا و لوح محفوظ از تغيّر و تبدّل و كتاب مبين كه لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ 106 . پس آنچه در عالم پس از ايشان موجود شده و تا قيامت موجود مىشود در ايشان ثبت است . نظير آن كه معمار شكل عمارت را در كاغذى نقش كند و بعد بر طبق او عمارت بسازد و چون تمام عمارات را با آن صفحه مقايسه كنى مطابق هم است . پس هر چيزى را وجودى است در عالم قضا كه آن وجود علمى است و وجودى است در عالم خارج ، چنانچه هر يك از اجزاء آن عمارت را وجودى است در آن صفحه و وجودى است در خارج . و نظير اين ، وجود صورت است در آينه و فرق مقام با آينه اين است كه اين آينه و مرآت پيش از وجود مرئى است و آينهء معروف ، بعد از وجود مرئى صورت او را نمايد . و در جاى خود گفته‌ايم كه عالم ذرّ عبارت است از وجود علمى اشياء در عالم قضا . و هو العالم . و قسم دوّم ارواحى مىباشند كه تعلّق به بدن دارند و البتّه دانسته‌اى كه لازمهء روح متعلّق به بدن از اين جهت كه متعلّق به بدن است حركت و تغيّر و تبدّل و انتقال و انقلاب است ، و دانسته‌اى كه تكليف و تكميل بىبدن ، محال و غير معقول است ، لهذا طبقهء اوّل از ربقهء تكليف و قوّه خارجند ، و اين طائفه مكلّفند ، لهذا در حركت و تدبير و گردشند . و دانسته‌اى كه تكليف ، عبارت از اعمال و حركات چندى است . و دانسته‌اى كه قسر ، دائمى نيست و هر چيزى را غايتى است كه چون به او رسيد از حركت بازماند . پس اين طائفه را نيز مرگ و موت است ، پس تكليف ايشان نيز به انتهاء و غايت رسد و مرگ ، ايشان را نيز دريابد ، پس قيامت كبرى ظاهر شود چنانچه به موت هر يك از نفوس جزئيّهء بشريّه قيامت صغرى ظاهر مىشود . پس هركجا بدنى است او را موتى است و هر كه عارى از بدن است عارى و مجرّد از تكليف و موت است . بفهم چه گفتم . حال گوئيم كه اين نفوس كليّه نزوليّه ، چون مركّب از اضداد نيستند و از قوّهء شهوت و غضب و مكر خالى و عاريند و كارهاى ايشان به يك و تيره و به يك سبك و طريقه است و محض خير و نظام كل است و در حق ايشان است وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ 107 ، پس كارهاى ايشان مبتنى است بر قواعد كليّه چندى كه محصورند و هر كه بر ارادات ايشان و اعمال ايشان مطلع شود از همه امور آينده تا انقضاى عالم خبر مىدهد و